تبليغاتX
نیشکر
 
نیشکر
 
 
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
 

ای جالوت

               فلسطین پر از داوود است

                                       بدون زره و شمشیر

                                                                    اما

                                                                    با سنگهایی در مشت!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 3:19  توسط مصطفی  | 
اگر گریه کنی که آفتاب را از دست داده ای؛

ستارگان را نیز از دست خواهی داد....

*********************

ای زیبا

خود را در عشق بیاب

نه در چاپلوسی آینه

*********************

بت تو در خاک فرو شکسته است

تا ثابت کند

 که غبار خدا بزرگتر از بت توست....

........................................رابیند رانات تاگور.................................

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 3:20  توسط مصطفی  | 
بالاخره بغض آسمان ترکید؛

آنهایی که سقفی بالای سر دارند از گریه آسمان خوشحالند؛

فقط بی خانمانها با گریستن آسمان بغض کرده اند........

 

پنجره را باز کن؛

هوا کمی سرد اما مطبوع و خواستنی ست؛

البته اگر درون خانه ات به اندازه ی کافی گرم باشد.............

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 3:1  توسط مصطفی  | 
بعضی اول نگرند و بعضی آخر نگرند. اینها که آخر نگرند عزیزند و بزرگند، زیرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت.

 و آنها که به اول می نگرند ایشان خاصترند، می گویند:چه حاجت است که به آخر نظر کنیم؟ چون گندم کشته اند در اول، جو نخواهد رستن در آخر؛ و آن را که جو کشته اند گندم نخواهد رستن.

و قومی دیگر خاصترند که نه به اول نظر می کنند و نه به آخر، و ایشان را اول و آخر یاد نمی آید؛ غرقند در حق.

و قومی دیگرند که ایشان غرقند در دنیا؛ به اول و آخر نمی نگرند از غایت غفلت؛ ایشان علف دوزخند.

(فیه ما فیه)

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 4:14  توسط مصطفی  | 
یادم می آید کلاس اول و دوم که بودیم مشقهایمان را با مداد می نوشتیم.برای آنکه پررنگ تر بنویسیم نوک مداد را به دهان می زدیم و می نوشتیم.همیشه یک   پاک کن کنار دستمان بود. وقتی غلط می نوشتیم با پاک کن پاکش می کردیم. مشقهایمان خط خوردگی نداشت......

بزرگتر که شدیم خودکار به دست گرفتیم. نوشتن با خودکار خیلی راحت تر بود.  پررنگ تر از مداد می نوشت.اما اشتباهات را نمی شد پاک کرد. دفترهایمان پر از   خط خوردگی شده بود.....

کاش می شد زندگی را هم با مداد نوشت......

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 3:54  توسط مصطفی  | 
 
  بالا